![]() |
زر نبرم خبر برم |
نویسندگان وبلاگ
ابومجد
آرشیو وبلاگ
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
لینک دوستان
قطره ی سبز
چليپا
آتش امید
قديس تنها
قهوه ی اسپرسو
جزیره
پنجره
و مقصد شرابخانه ي شرقي بود ...
سفرنامهی باران
فریادی و دیگر هیچ
عقل و عشق
همان حکايت هميشگی
دانشجوی ايرانی
کلبه تنهايی
ديگری در من
مینويسم تا
گريان ترين لبخند
سودای شب
تا به کجا ؟
دست نوشته ها
گل مريم
کاخ تنهايی
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
RSS 2.0
لوگوی دوستان
من تو را نه بیسجی خطاب می کنم ، نه سپاهی ؛ نه خشونت طلب نه متحجر .
چراکه اولی ها بسیاری را به یاد انسانهای آزاده و بزرگی می اندازند که همه ی ما به بسیاری از آنان مدیونیم . بزرگان نهادی که قرار بود لشکر مخلص خدا و مدرسه ی عشق باشد ، نه مزدور حکومت .
و بقیه برچسبند ، من از برچسب ها خسته شده ام .
تو را هموطن خطاب می کنم . چراکه این نامی ست که هیچ کدام از ما حق ندارد از دیگری بگیرد.
تو شاید امروز تصور کنی . اگر ما را بزنی ، دستگیر کنی ، زیر بگیری ، ترور کنی و بکشی پیروز خواهی شد .
اما بر فرض که موفق شوی ، بر فرض بسیاری از ما حذف شوند و دیگران سکوت پیشه کنند ، آیا دلها به تو مایل می شوند ؟
آیا بر حق می شوی ؟ آیا اعتبار می یابی ؟
نه ! تو شمشیر در دست داری . چگونه می توانی پیروز نبرد خون و شمشیر باشی ؟
ما بالاخره جامعه ای دیگر خواهیم ساخت . ( نه لزوما حکومتی دیگر )
در پیروزی ما هر کس به واسطه ی انسان بودنش حقوقی سلب نشدنی دارد .آزادی موهبت خدادادی همه ست نه گروهی محدود . تو شاید ما را در خیابان کتک بزنی ؛شاید در دادگاه های نمایشی ت تحقیرمان کنی ، شاید بی هیچ محکمه ای ما را بکشی اما در پیروزی ما حق داری که با تو مثل انسان رفتار کنند.حتی اگر مجرم باشی ، حتی اگر ظلم کرده باشی .
در چنان روزی تو هم به حقانیت آرمان ما رای خواهی داد .
اما اگر روزی ما پیروز شدیم و خشممان بر عقلمان غلبه کرد .اگر روز پیروزی ما به جای روز رحمت روز انتقام نام گرفت . اگر خود قاضی و دادستان و مامور اجرای حکم شدیم . اگر حقوقت را نادیده گرفتیم ، حق را دیدیم و زیر پا گذاشتیم .
آنگاه و تنها آنگاه است که ما شکست خوردیم و تو پیروز شدی .
من نه از سرکوب تو که از مثل تو بودن می ترسم.
-------------------------------------------
خبری اینجا هست :
تیتر یک - پوریا عالمی
به آب زندگانی برده ام پی - وبلاگ ملکوت
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ - ابومجد
تاسوعای حسینی
شامیان را دیدم که چهره دگرگون کرده بودند و به زور گاز از مردم اشک می گرفتند .
لشکریانشان
نه دین داشتند و نه آزاده بودند .
پیروان حسین - از هر گروهی - با دلی یک رنگ پراکنده بودند .
کوفیان هنوز نامه می نوشتند
" کاش با تو بودیم .... "
و آسمان قطره قطره ، نم نم
اشک می ریخت .
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/۱٠/٥ - ابومجد
چه دوست عزیزی از میانمان رفت .
و چه معجزه ی زیباییست دوستی پیرمردی 87 ساله با جوانان و نوجوانان.
-----------
این گزارش کوتاه اطلاعات را بخوانید : آیتالله العظمی منتظری دارفانی را وداع گفت
آدمی حرف هایش را گاهی در قطعه ای موسیقی ، بخشی از یک کتاب یا بندی از یک
شعر می یابد . هرکدام گویی آیینه ای می شوند روبروی ما .
هرچه کمتر بخوانی ، ببینی یا گوش کنی ؛ کمتر رو بروی آیینه ها نشسته ای پس مجال
کمتری برای شناخت خود داری .
« انگار هیچ وقت نبوده ام
انگار این سکوت
حس شکستن ندارد .
جوهر فکرم تمام شده است
و خط خطی های دفترم زیاد .
می ترسم
از اینکه هیچ چیز برای گفتن ندارم
می ترسم . » *
شقایق اعظمی
خبرنگار افتخاری از کرج
------------------------
*برگرفته از نشریه ی دوچرخه(ضمیمه ی شماره ۴٩٩٠روزنامه ی همشهری)صفحه ی ١١
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/۸/٢۸ - ابومجد
همیشه یکجور شروع می شود .
کسی از گرانی گله می کند ، یا از هوا می گوید یا آدرسی می پرسد :
- « چطور برم هفت تیر ؟ »
سه مرد میانسال غریبه سعی می کردند یکی دیگر را راهنمایی کنند :
- « آخر خط پیاده شو ، زیر پل. اونجا ماشین بگیر . »
- « دو قدم راهه پیاده هم می تونی بری . »
- « برای سلامتی هم خوبه »
- « من خودم محل کارم جائیکه همیشه اول روز چن برابر این مسیر رو پیاده می رم .»
- « اول صبح انرژی آدم بیشتره
خانوم ها صبح به صبح کوکمون می کنن ولمون می کنن تو خیابون ، تا شب کوکمون تموم می شه . »
به نظرم رسید بیشتر ما - آدم های اطراف - بی اختیار لبخند زدیم .
------------------
اینجا خبری هست : ( خود دانی - نقل از وبلاگ شور )
( ستاره چیدنی نیست . - نقل از وبلاگ عطش )
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٧/۱٧ - ابومجد
روز قدس درست وسط راهپیمایی عظیم مردم در میدان هفت تیر و بلوار کشاورز چیز جدیدی فهمیدم که باعث شد بترسم. باعث شد وقتی بیشتر اطرافیانم از تشکیل جمعی عظیم از سبز ها بعد از اینهمه ناملایمات و سختی ها شاد بودند نتوانم آنها را همراهی کنم . احساس کردم در اقلیتم . در اقلیتم اگر استفاده ی ابزاری صدا و سیما در این سالها از مسئله ی فلسطین آنقدر خشمگینم نکرده که بگویم نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران . در اقلیتم اگر هنوز به راهپیمایی سکوت اعتقاد دارم و سکوت و دست های برافراشته به علامت پیروزی مردم را رسا تر از هر شعاری می دانم . می ترسیدم . می ترسیدم بی خردی عده ای کج فکر که جز دشمن تراشی و پروراندن خیالات واهی و چاپلوسی برای قدرتمندان و دور کردن خردمندان هنر دیگری ندارند با کشور کاری کند ، روز هایی بیایند که در اقلیت باشم اگر با علم به لزوم اصلاح آن به جمهوری اسلامی اعتقاد دارم . در اقلیت باشم اگر باور داشته باشم هدف اسلام نهادینه کردن اخلاق است و چنین دینی ، سیاستش عین دیانتش است . در اقلیت باشم اگر از خشونت بیزارم و اگر حاضر به حذف مخالفم نیستم، حتی اگر او کمر به حذف من بندد . می ترسیدم خشم شریف ملت روزگاری نه چندان دور ، تر و خشک را چنان که قبلا نشان داده است باهم بسوزاند . با مردم راه می رفتم اما توان تکرار شعار هایشان را نداشتم . و مدام می ترسیدم نادانی چماقداران سوار بر وانتها ، انها که از پول بیت المال آنقدر تغذیه شده اند که قلبشان سخت و دگرگون ناپذیر باشد، روز قدس سبزمان را سرخ کند ...
دو روز از روز قدس بی همتای ما گذشته است . حال می دانم حضور سبز ها در روز قدس ، شعارهایشان ، خشمشان و امیدشان همه و همه تصمیمی جمعی بود. واکنشی شایسته ی رفتار حاکمان. روز قدس به ما نشان داد که در این چند ماه " راه سبز امیدمان" در چه حالی ست. هنوز توان موج آفریی در سخت ترین شرایط را دارد . هنوز در کنار یکدیگر ایستاده ایم و مهم تر از همه، هنوز امیدواریم . عده ای قلیل نیستیم . دوستان بیشماری داریم ؛بسیاری پراکنده در سراسر ایران و بسیاری دور تر که دلهایشان با ماست . تشکیلات ما از کسی دستور نمی گیرد . تجمعی ست از بسیاری ذهن خردمند که گرداگرد اهدافی حداقلی جمع شده اند . در چنین جمع گسترده و متنوعی شاید همه ی انتخاب های گروهی به مذاق تک تک افراد خوش نیایید ،اما نهایتا در جهت اهداف مشترکند .
دیگر نمی ترسم . در اقلیت بودن در میان دوستان ترسی ندارد .
برای قطره ی سبز
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٧/۱ - ابومجد
امشب باران می بارد .
اگر دلتان آسمانی شد ، شهدا را از یاد نبرید .
فراموش نکیند اسیران را
خانواده های داغ دیده را
و تمام آنها را که دلشان برای اسلام و برای این مرز و بوم می تپد .
دشمنی و دوستی به کنار ،
دشمنان و دوستان را فراموش نکنید .
التماس دعا
------
این روز ها با نام علی (علیه السلام ) عجین اند . ترانه ی زیبای عبدالجبار کاکایی را
درباره ی او بخوانید :
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٦/۱٩ - ابومجد
همه باید کور شوند
وقتی «یک چشم» بخواهد پادشاه باشد .
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٦/۱٢ - ابومجد
وَ اِذا اخذ اللهُ میثق الذین اوتوا الکتبَ لتُبیّنُنَّهُ لِلنّاسِ و لا تکتمونهُ فنَبذوهُ وَراءَ ظُهورهم
واشتروا به ثمنًا قلیلاً فبئس ما یَشتَرون (187)
لا تحسبنَّ الّذین یفرحون بمآ أتوا وّیُحبون أن یُمحدوا بما لم یفعلوا فلا تحسبنّهم بمفازةٍ
مّن العذاب و لهم عذابٌ الیمٌ (188)
و یاد کن هنگامی را که خداوند از کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شده بود پیمان گرفت که آن را برای مردم به روشنی بیان کنید و کتمان نکنید ، ولی آن را پشت سرشان انداختند و با کالای ناچیز دنیا مبادله کردند . پس بد است آنچه خریداری می کنند . (187)
مپندار کسانی که به آنچه کرده اند شادی می کنند و دوست دارند به آنچه انجام نداده اند مورد ستایش قرار گیرند ، مپندار که آنان از عذاب رهایی می یابند ، بلکه برای آنان عذابی دردناک خواهد بود . ( 188)
غم انگیز ترین تصویر برای من دیدن کسی ست که عزیزان ، سلامتی و همه ی وجودش را در راه هدفی فدا کرده
و بعد با چشمان خودش می بیند که آنچه با زحمت بسیار بدست آمده بود
به آسانی از دست می رود .
یا ایها الذّین ءامنوا اصبروا و صابروا و رابطوا واتّقوا الله َ لعلّکم تفلحون (200)
ای کسانیکه ایمان آورده اید ( در ناگواری ها و بر پرهیز از گناهان و اطاعت از خدا ) شکیبایی کنید و با اتکا به صبر و پایداری یکدیگر بر مقاومت خویش بیافزایید و در امور دین و دنیا با یکدیگر همبستگی داشته باشید، باشد که نیکبخت شوید .
---------------
* سوره ی آل عمران
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/۳/٢٤ - ابومجد
بار ها دیدیم که رها نشدیم .
هر بار صدا زدیم ، اجابت کرد .
هر بار کمک خواستیم ، رسید .
و هر بار عهد بستیم ، آزمود .
سوال اما اینجاست :
رهایش نکردیم ؟
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٢/٤ - ابومجد
خاکستری . کمی روشن تر - کمی تیره تر .
روی دیوار ، کنج اتاق
نوار باریک بالای تقویم تنها رنگی ست که تغییر می کند .
اما
تو بهار را جشن بگیر
شکوفه بزن .
------------------------------------
زیبایی عید در باهم بودنه ، نه جدایی .
سال نو مبارک . کاش سال نو برای همه پر از روز های « نو » باشه .
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱٢/٢٩ - ابومجد
تا چشم کار میکند آدم ایستاده .
با لباس های بلند یک شکل ... چهره های بی تفاوت،
دست هر کس توی جیب دیگری
مثل زنجیر بهم بافته شده اند .

دکتر می گفت :
خیلی عجیبه ، دور تا دور عصب دندان پوسیده
- دور تا دور-
ولی عصب هنوز درگیر نیست .
به این دندان هنوز امیدی هست .
هنوز امیدی هست .
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱۱/۱۸ - ابومجد
خسته که شدی به یکی از آنها تکیه کن ؛ اینجا پر از دیوار است
پر از دیوار های کاغذی !
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱۱/٥ - ابومجد
قل اِنّما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فردی ... ( سبا 46) او ایستاد .... .
روزهای تلخی ست برای کسانیکه به آینده ی بشر خوشبینند .
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱٠/۱۸ - ابومجد
من چشم هام رو بستم .*
چشم هام که بسته است ، فرض کن خوابم .
شاید برای تو خیلی مهم نباشه رویا می بینم با کابوس ،
به نظر تو فقط خوابم .
چشم هامو بستم
رویا می بینم ، برای همینه که لبخند می زنم .
یه شب - یا شاید یه روز
شاید صدایی شنیدم
شاید دلم تنگ شد
یا شاید فقط و فقط از خوابیدن خسته شدم .
به هر دلیلی که بود ،
اگر چشم هام رو باز کردم
نکنه نباشی تا صدات بزنم
نکنه جواب ندی ، تا نگرانت ( یا نگران خودم ) بشم
نکنه ....
مهربانی که می شناسم ، بی شک آنجایی - می دانم -
به بزرگیت ، بگذار که بیداری با رویا درهم آمیزد
و ببخش
مهربانیت بود که گستاخم کرد .
--------------------------------------------------------------------------
دو سال می گذره از وقتی که یه درخت توی حیاط کاشتم .
حالا شاید بر و روی چندانی نداشته باشه
شاید کسی زیر سایه اش برای دقایقی نیارامه ،
ولی برای من عزیزه .
کنارش می ایستم و با یه چاقوی کوچیک قدم رو روی بدنش حک می کنم .
و هرچند وقت یکبار نگاهی به تنه اش می اندازم
نگران
هیچ بزرگ شده ام ؟
* با تشکر از بانو ژسیلن که خواندن آخرین نوشته شون باعث شد به فکر نوشتن این متن بیافتم .
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٩/۳٠ - ابومجد
صدایت می زنم
و به جست و جوی پاسخت نشانه ها را می جویم .
آری
آسمان تاریک ، روشن شده است
به افتخار ماه .
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۸/۳ - ابومجد
صبح وقتی از خواب بیدار شدی ، وقتی هنوز آفتاب بیرون نیامده
وقتی پرنده ها تمام کوچه رو پر کردن از صداشون
وقتی چشم هاتو می بندی و یه نفس عمیق می کشی
یه لحظه فکر کن :
چه چیزی می تونه جلوی تو بایسته ؟
اگر بخوای یه روز تازه بسازی
اگر بخوای از نو شروع کنی
چه چیزی جز خودت ؟
۸۷/۱/۱۹
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٥/۱٩ - ابومجد
حجم بزرگ «ای کاش» روی کول .
جام شرنگ تلخی روزها پشت سر .
آه بلند حسرت دوران ، در گلو
بغض نبود همنفس ، در کنار
خاموش می کند کور سوی امید را .
* * *
ساکت سکوت می کند ؟
سالک عبور می کند ؟
سایه سفید می شود ؟
ابری فرا رسید
شاید که گل نم باران
بر صورت چروک و ترک خورده ی زمین ، مرهم شود .
شاید بهار،
شاید !
فروردین 87
-------------------------------------------------------------------------------------
سعادت بی نظیریه اگر وقتی کم کم داریم برزگ می شیم ، از همون وقتی که قدم های اول رو بر می داریم ، کسی باشه که راه رو بهمون نشون بده.
کسی باشه که همون موقع که تازه داریم می فهمیم «دنیا یعنی چی ؟ » درگوشمون زمزمه کنه که « این همه ی چیزی نیست که تو می تونی بهش برسی .»
قبلا هم گفتم از پدری که بیش از یه پسر به پدرش بهش مدیونم . شعر بالا از اوست .شاید تلخ به نظر بیاد ولی من بند دومش رو دوست دارم . و به نظرم خالی از حسن نیست اگه گاهی هم از دریچه ی چشم آدمی به سن و سال پدرم به دنیا نگاه کنیم .
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱/۳٠ - ابومجد