زر نبرم خبر برم
تعریف

نمی دانم چه فیلمی بود ؟

حتی مضمون داستانش را هم به خاطر ندارم .

تنها یک تصویر در ذهنم حک شده :

همه چیز بهم ریخته بود

هواپیما در حال سقوط بود

ماسک های اکسیژن بی هدف رها شده بودند

ترس تمام چهره ی مسافران را پوشانده بود

- با دهانی باز بی وقفه فریاد می زدند - .

و ما همه ی اینها را بسیار کندتر از معمول می دیدیم

انگار سقوط،ثانیه ها را کشیده باشد.

اما درست وسط این هیاهو

چیزی سر جای خود نبود،

کسی در راهروی بین صندلی ها ایستاده بود

گویی هیچ چیز بر او تاثیری ندارد

چهره اش

      آرام ترین چهره ای بود که تا به حال دیده ای.

           - شاید لبخندی کمرنگ اما شیرین هم بر لب داشت -

گاهی فکر می کنم

« ایمان » باید چنین تعریفی داشته باشد.

 

----------------------------------------------

اینجا خبری هست :

ترد میل - وبلاگ  « پاره خط »

ای تو به من از خود من خویش تر .... - وبلاگ‌ «‌ و مقصد شرابخانه ی شرقی بود ... »

( متاسفانه پیوند نوشته ی اخیر در حال حاضر خراب است . می توانید متن آن را اینجا و اینجا بخوانید )

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٤ تیر ۱۳۸٩ - بهنام (ابومجد)