زر نبرم خبر برم
یک سال نوی دیگر

چند وقت پیش سری به اینجا زدم و نوشته‌های گذشته را مرور کردم.

به ویژه حواسم به نوشته‌های آخر سالی‌ام جمع شد. 

دیدم هر سال با امید نشستم و آرزوهای خودم را برای سال نو نوشتم.

و هر سال دریغ از برآورده شدن آنها. 

نه زندان‌هایمان از بیگناهان خالی شد، نه درِ خانه‌های بسته و زندان‌شده باز شد، نه برادرکشی در خانه‌‌ی همسایه تمام شد. 

نه اینکه توقع معجزه می‌داشتم،

نه اینکه دیگر هیچ امیدی نداشته باشم،

نه اینکه تغییرهای آرام ولی پیوسته را ندیده گرفته باشم،

فقط از آرزوهای آخر سالی خسته شده‌ام. 

امسال آرزویی ندارم. فقط امیدوارم ۹۴ با روزهای خاکستری و سیاهش زود بیاد و زودتر بره. 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت:

وقتی باران بهاری شهر را مثل یک خانه‌تکانی همگانی تمیز می‌کرد، من هم حال و هوایم را با این ترانه نونوار کردم.

ترانه‌ی زیر سروده‌ی محمد صالح‌ علا است و در شماره‌ی نوروزی چلچراغ چاپ شده:

سینه‌ام دکان عطاری‌ست، دردت چیست؟ 

شنبلیله، رازیانه، شاهی و گشنیز

احله، آویشن، نبیذ سرخ شورانگیز 

سینه‌ام دکان عطاری‌ست، دردت چیست؟ 

تو اگر جسمت بهاران است اما جان تو پاییز

راه را گم کردی

عازم مسجد سلیمانی ولیکن می‌رسی تبریز

عاشقی تو، عاشقی تو 

من برای عاشق بی‌کس برای عاشق بی‌چیز

راه رفتن، گریه کردن زیر باران، می‌کنم تجویز. 

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٩ اسفند ۱۳٩۳ - بهنام (ابومجد)