زر نبرم خبر برم
و راه افتادند ...

و راه افتادند

برای نجات سرزمینی که دیگر برای نجاتش دیر شده بود.

مانند کاهنی که در قبیله­ای دورافتاده

برای نجات بیماری می­رقصد و علف­های معطر می­سوزاند

که سکته­ی قلبی کرده است.

داستان اینگونه آغاز شد.

و همینجا به پایان رسید.

هرچند این آغاز و انجامِ زودهنگام را آنها که به راه افتادند، هنوز ندیده باشند.

نه قهرمانانی پیروزمند بودند و نه بازماندگانی داشتند تا یادشان را زنده نگاه دارند.

پس شگفت­آور نیست که تاریخ رد چندانی از آنان ثبت نکرده باشد.

تمام آنچه از ایشان می­دانیم در همین عبارت خلاصه می­شود:

«و راه افتادند. برای نجات سرزمینی که دیگر برای نجاتش دیر شده بود نقطه»

درست بعد از همین نقطه بود که جراح حاذق قلب خود را دور از بیمارستان،

 تصویربردارهای پرتوی ایکس

و اتاق عمل گندزدایی شده

در قبیله­ای دورافتاده یافت. 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ - بهنام (ابومجد)