بیست و پنجم هر ماه

بیست و پنجم هر ماه، بعد اندکی تردید / راهی خیابانم رو به مغرب خورشید

راه می‌روم آرام گوشه‌ی خیابان‌ها / یاد سرو می‌افتم زیر شاخه‌ی هر بید

ذهن من دوباره پر از خاطرات رنگین‌ست / باز گوشه‌ی چشمم چشمه‌ای شد و جوشید

باز می‌رسم از دور تا به امن آغوشت / با تو درد دل دارم، برج مهربان سپید

تازه می‌کنم هر بار یاد روز همراهی / با هزار هزار افسوس، با هزار هزار امید

/ 1 نظر / 36 بازدید
ژسی

گاهی ادم هرچی ام راه میره نمیرسه...