آخر هر دست

آخر هر دست

همان‌طور که لذت بردشان

و کارت‌های خوبشان را می‌بردند،

بیرون می‌رفتم. 

قدم می‌زدم.

و با شعله‌ی فندکی که فکر می‌کردند سیگارم را روشن می‌کنم،

آس‌های پنهان کرده‌ام را می‌سوزاندم.

زمزمه می‌کردم:

"کسی که برد را به هر قیمتی نمی‌خواهد

با شکست

دوستانه قدم می‌زند."

(مهر۹۵)

/ 0 نظر / 5 بازدید