تصویر کوتاه ۱

سوار از راه دور رسید. 

اسبش را جلوی میخانه بست. 

یالش را نوازش کرد و گفت: "خیلی خسته‌ام، باش تا لبی تر کنم." 

اسب نگاهش کرد تا داخل شد. 

رو به اسب کناریش گفت:

از این‌ همه راهی که آمده‌ام،

از همه‌ی این دویدن‌ها

سخت‌تر

تحمل این است

که او از خستگی

پیش من می‌نالد. 

(مرداد۹۵)

/ 0 نظر / 4 بازدید