22 خرداد

وَ اِذا اخذ اللهُ میثق الذین اوتوا الکتبَ لتُبیّنُنَّهُ لِلنّاسِ و لا تکتمونهُ فنَبذوهُ وَراءَ ظُهورهم

واشتروا به ثمنًا قلیلاً فبئس ما یَشتَرون (187)

لا تحسبنَّ الّذین یفرحون بمآ أتوا وّیُحبون أن یُمحدوا بما لم یفعلوا فلا تحسبنّهم بمفازةٍ

مّن العذاب و لهم عذابٌ الیمٌ (188)

و یاد کن هنگامی را که خداوند از کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شده بود پیمان گرفت که آن را برای مردم به روشنی بیان کنید و کتمان نکنید ، ولی آن را پشت سرشان انداختند و با کالای ناچیز دنیا مبادله کردند . پس بد است آنچه خریداری می کنند . (187)

مپندار کسانی که به آنچه کرده اند شادی می کنند و دوست دارند به آنچه انجام نداده اند مورد ستایش قرار گیرند ، مپندار که آنان از عذاب رهایی می یابند ، بلکه برای آنان عذابی دردناک خواهد بود . ( 188)

 

غم انگیز ترین تصویر برای من دیدن کسی ست که عزیزان ، سلامتی و همه ی وجودش را در راه هدفی فدا کرده

و بعد با چشمان خودش می بیند که آنچه با زحمت بسیار بدست آمده بود

                                                                     به آسانی از دست می رود .

 

یا ایها الذّین ءامنوا اصبروا و صابروا و رابطوا واتّقوا الله َ لعلّکم تفلحون (200)

ای کسانیکه ایمان آورده اید ( در ناگواری ها و بر پرهیز از گناهان و اطاعت از خدا ) شکیبایی کنید و با اتکا به صبر و پایداری یکدیگر بر مقاومت خویش بیافزایید و در امور دین و دنیا با یکدیگر همبستگی داشته باشید، باشد که نیکبخت شوید .

---------------

* سوره ی آل عمران

/ 9 نظر / 13 بازدید
سعید

سلام بر تو و همه ایرانیان[گل][لبخند]

نگین

سلام ممنون از حضور گرمت.مطالب زیبایی نوشتی اگر مایل به تبادل لینکی همدیگر را لینک کنیم.موفق باشی.

نیکتا

پرنده ها سر به شیشه ها ی پنجره می کوبند به امیدی که هواست و ما سر به سنگستان باور ها به امیدی که رهایی اند...

عطش

سلام همسایه گرامی وبلاگ بسیار دلنشین و مفیدی دارید . تبریک میگم ... این پست آخر هم بشدت دلچسب بود ! از لطفی که به عطش داشتید ممنونم . در مورد شعری که برای آقای کاکایی کامنت گذاشتم باید عرض کنم یکی از کارهای بنده است و ادامه هم دارد . با ارزوی بهترین ها برای شما روزگار بخیر ... [گل]

مریم.ب

چه خوب بود این آیه ها...چقدر آرامم کرد خدا خلف وعده نمی کند...نکرده تا به حال...باز هم نمی کند به ذلت افتادن این سردمداران ظلم و و جور فراری از انسانیت را خواهیم دید...این خونخواران بی اصلیت را این انسان نماهای دچار توحش را من شک ندارم...

آرش

سلام ابومجد عزیز کامنتهات رو تا دیشب ندیده بودم، چه به موقع دیدم، باعث شد دوباره شروع فیلمنامه رو بخونم و دوباره برم تو اون حال و هوا و دوباره تا صبح اشک مهمونم باشه. به آدرسی که توی آخرین کامنتت بود رفتم ولی متاسفانه باز نشد، کمی نگرانت شدم؛ لطفا بیشتر مراقب خودت باش. راستی! خیلی دوست دارم که بگم اون پ.ن 2 در مورد من صادق نشد، نه اینکه نخوام بشه، نشد! ولی ایشالا به موقعش می گم، فکر نمی کنم خیلی دور باشه. یه خبری هم از خودت بده اگه تونستی یا حق

آرش

سلام ابومجد عزیز و عذرخواهی بابت تاخیر تو واقعا نسبت به من لطف داری، این دقت وظیفه م رو بیشتر می کنه، امیدوارم بتونم این رسالت کوچیک رو درست انجام بدم. راستی! خیلی هم بیکار نشستم تا ببینم روغن روی آشی که آقایون برامون می پزن چند وجبه! که ما خود نیز از کنندگانیم ... [چشمک] راستش رو بخوای خودمم خیلی دلم برای پنجره تنگ شده، ولی چه می شه کرد وقتی سگ های هار رها شدند و سنگها بسته؟ تا وقتی سر ِ پا و سالمی میتونی به رفتن امیدی داشته باشی، ولی اگه پاهات رو ببندن که واویلاست... مطمئنم یه روزی که خیلی هم دیر نیست، دستت رو به گرمی می فشارم و از زحماتت تشکر می کنم و ثمره تلاشهات رو بهت تبریک می گم. من اعتراف می کنم، خورشید سرنگون شده / پروانه بالش سوخته، مهتاب غرق ِخون شده ... سبز باشی و کامیاب (V)

عاطفه

لاتخف و لاتحزن ان الله معنا..