دیوار

 

خسته که شدی به یکی از آنها تکیه کن ؛ اینجا پر از دیوار است

                                                      پر از دیوار های کاغذی  !

/ 6 نظر / 11 بازدید
مهي

نمي خواستم اولين نفر باشم كه پيام مي گذارم ولي حالا ديگه شده[لبخند] تعبير خيلي قشنگيه،ديوار كاغذي! ديوارهايي كه ممكنه تحمل وزن خودشونم نداشته باشند ديگه چه برسه به بقيه![ناراحت] مي دوني من دلم از تو بيشتر از اين ديوارهايي كه يك روزي از بتن هم مقاومتر بودن ، خون تره![ناراحت] يك روزي هركس هرچي درباره ي اين ديوارا بهم مي گفت ، مي گفتم نه!مال ما فرق مي كنه! ولي خوب، هيچ فرقي نداره. شايد علتش بدست آوردن ديوارهاي خيلي محكم تر بوده[لبخند] ولي مگه نمي شه آدم هر دو رو داشته باشه؟! ... من خيلي وقته كه به اين ديوارا تكيه نمي كنم. اولش سخته،آدم بايد خودش تعادلش رو حفظ كنه ولي بعد كم كم عادت مي شه[لبخند] هرچند اينو بدون كه من يا تو يا هركس ديگه اي تنها نيست[لبخند] دلم گرفته[ناراحت] [گل][لبخند]

آرش

ممنونم ابومجد عزیزم از نظرات قشنگت، به حرفات فکر می کنم. ------------- تا بالهایت را باز کردی حواست پرت رسیده های گندیده شد پرت یه قل دو قل پرت آبستنی زهره از بهرام× پرت گیر و گرفت حلقوم هوس اما ... رفتی و فقط ریشخند بستند به نافت! ... و چشم باز کردی و دیدی که زمستان آمد و رفت و روسیاهی اش ماند به توی ذغال! حالا تا دنیا دنیاست با این پاهای نصفه و تن مثله بنشین و حسرت آبی آسمان را بخور... راستی ! در آمد این ماهت چقدر بود ؟!

ژسیلن

مداد رنگی ها یت را بر دار تا خستگی را جان دیوار بیرون کنی...

ژاله

من عاشق بی خودیم و بیخودی عاشق خندیدن و راه رفتنو خوابیدنم و آن قدر خواب بیخودی دیده ام که خیالم دایره شده است.

هدیه .ش (باران)

... من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد آهنگ است. بیا ره توشه برداریم. قدم در راه بی برگشت بگذاریم. ببینیم آسمان "هرکجا" آیا همین رنگ است؟