شراب من حميم

روزي روزگاري ، پسر بچه اي بود كه بين همكلاسي هاش انتخاب شد تا در مسابقه ي خط بين مدارس

شركت كنه . هنوز حروف الفبا رو  كامل نشناخته بود ولي زيبا مي نوشت .

خوشبختانه به مدرسه اي هم مي رفت كه علاوه بر درس هاي عادي به بچه ها خط هم درس مي دادن . همه

چيز مهيا بود ولي . . .

بار اولي كه شروع كرد تند و بهم ريخته نوشتن به خودش گفت : ‹‹ عيب نداره ، هروقت بخوام مي تونم

خوب بنويسم .... باشه برا بعد . ››

بعدي كه مدام دير تر مي آمد .

------------------------------------

زندگي مي كنيم . مثل كسي كه شب و روز در حال نوشتنه .

نگاهي به  صفحه ي يادداشت مي كنم .از درون مي سوزم ... انگار آهن مذاب خورده باشم .

                              اين منم ...... همين خطوط درهم و بی قواره !  

 

 

/ 20 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

سلام فقط خواستم بهت بفهمونم(البته کار سختيه) که اومدم و تو نبودی اپديت

گل بهار

سلام سلام خاله به روز شد اما عمو نه ... [گل

من

سلام آپم .راستی اگه آپ بشی بد نيست ها

ژسيلن

باید می نوشت و به این فک میکرد که هر وقت بخواد می تونه پاک کنه! کجايی ابو مجد دلتنگت شدم! خوب باشی هر جا هستی!

hamid

man be onvane avalin va ghadimitarin duset , migam tanha estedadi ke dar to nadidam khat bude behet sar mizanama inghadam khali bandi nakon

عاطفه

چه تشبیه زیبایی به کار برده اید حیفند روزهای جوانی نمیشوند/ این روزها دومرتبه تکرار هیچ وقت...