تعریف

نمی دانم چه فیلمی بود ؟

حتی مضمون داستانش را هم به خاطر ندارم .

تنها یک تصویر در ذهنم حک شده :

همه چیز بهم ریخته بود

هواپیما در حال سقوط بود

ماسک های اکسیژن بی هدف رها شده بودند

ترس تمام چهره ی مسافران را پوشانده بود

- با دهانی باز بی وقفه فریاد می زدند - .

و ما همه ی اینها را بسیار کندتر از معمول می دیدیم

انگار سقوط،ثانیه ها را کشیده باشد.

اما درست وسط این هیاهو

چیزی سر جای خود نبود،

کسی در راهروی بین صندلی ها ایستاده بود

گویی هیچ چیز بر او تاثیری ندارد

چهره اش

      آرام ترین چهره ای بود که تا به حال دیده ای.

           - شاید لبخندی کمرنگ اما شیرین هم بر لب داشت -

گاهی فکر می کنم

« ایمان » باید چنین تعریفی داشته باشد.

 

----------------------------------------------

اینجا خبری هست :

ترد میل - وبلاگ  « پاره خط »

ای تو به من از خود من خویش تر .... - وبلاگ‌ «‌ و مقصد شرابخانه ی شرقی بود ... »

( متاسفانه پیوند نوشته ی اخیر در حال حاضر خراب است . می توانید متن آن را اینجا و اینجا بخوانید )

/ 14 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیگن

و هیچ کس نمی دانست که نام آن پرنده غمگین کز قلبها گریخته ایمان است!

رهــــــــــا

خـــدا حافظــی گـــریه در یک غـــروبه خـــدا حافظــی رنــگ دشـت جـــنونه خـــداحافظــی غــم تـوی کـــوله باره خـــداحافظــی نالـــــــــه ی قطـــاره یه خـــط یادگـاری رو دیــــوار نـوشتم دل و جـا گذاشتـم، بریــدم ،گذاشتم دوتا قطره اشک روی شیشه حیرون یـکی گــریه مـــن،یـکی مال بــــارون

حمید

کجایی بهناااااااااااام

مریم.ب

روزه ی سکوت؟!

حمید

سلام بهنام خوبی؟ کجایی چرا اینقدر کم میای؟ ممنونم که سر زدی واقعا خوشحالم کردی

مهتاب

خیلی زیبا ایمان رو تو لحظات سخت توصیف کردی [لبخند] به نظر من هم ایمان و هم امید ناشی از اون ایمان این آرامش و می سازه[لبخند] موفق باشی[گل]

مریم.ب

آتش بدون دود نمی شود،آدم بدون حرف! برگرفته از ضرب المثل ترکنی:آتش بدون دود نمی شود،جوان بدون گناه

حمید

دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم خوابم نمی برد... پر کن پیاله را...

حمید

خودت میدانی سرم پایین بود ولی به قدم هایت نگاه می کردم...