سه جادوگر

سه جادوگر سر نفرین کردن آدم‌ها شرط‌بندی کردند. 

یک ماه بعد قربانی اول خودش را از صخره‌ای بلند پرت کرد. جادوگر پیروز با سرخوشی به حریفانش گفت: " نفرینش کرده بودم حرف‌هایی که دیگران پشت سرش می‌گویند را بشنود. آدم سخت‌جانی بود که یک ماه دوام آورد." 

یک سال بعد قربانی دوم تمام خانواده‌اش را در خانه حبس کرد، خانه را آتش زد و خود را به سنگی بسته در رودخانه غرق کرد. جادوگر دوم گفت: "نفرین حقیقی باید قربانی را آنقدر ناامید کند که نه تنها خودش که همه‌ی عزیزانش را هم بکشد. تعجبی هم نداشت، وقتی نفرین شده بود انگیزه‌ی واقعی هر کس برای هر کاری را ببیند و بداند."

چند سال بعد دو جادوگر سراغ همکارشان رفتند تا پیروزی‌شان را بپذیرد. او آنها را پیش قربانی سوم برد. 

آدمی نگران و عصبی که مدام از جایی به جای دیگری می‌رفت، پای چشم‌هایش را بی‌خوابی سیاه کرده بود و موهایش را نگرانی دایمی ریخته بود. 

جادوگر سوم گفت: "برای دنیای آدم‌ها مرگ زودرس، حتی اگر همراه همه‌ی عزیزان باشد، نفرین نیست. رهایی‌ست. او آنقدر ناامید نیست که خودش را بکشد. پس زنده می‌‌ماند و هر روز برایش دوزخی جانفرساست، 

کسی که نفرین شده باشد دیگر هرگز نتواند به کسی اعتماد کند. 

سه جادوگر سر نفرین کردن آدم‌ها شرط‌بندی کردند. 

یک ماه بعد قربانی اول خودش را از صخره‌ای بلند پرت کرد. جادوگر پیروز با سرخوشی به حریفانش گفت: " نفرینش کرده بودم حرف‌هایی که دیگران پشت سرش می‌گویند را بشنود. آدم سخت‌جانی بود که یک ماه دوام آورد." 

یک سال بعد قربانی دوم تمام خانواده‌اش را در خانه حبس کرد، خانه را آتش زد و خود را به سنگی بسته در رودخانه غرق کرد. جادوگر دوم گفت: "نفرین حقیقی باید قربانی را آنقدر ناامید کند که نه تنها خودش که همه‌ی عزیزانش را هم بکشد. تعجبی هم نداشت، وقتی نفرین شده بود انگیزه‌ی واقعی هر کس برای هر کاری را ببیند و بداند."

چند سال بعد دو جادوگر سراغ همکارشان رفتند تا پیروزی‌شان را بپذیرد. او آنها را پیش قربانی سوم برد. 

آدمی نگران و عصبی که مدام از جایی به جای دیگری می‌رفت، پای چشم‌هایش را بی‌خوابی سیاه کرده بود و موهایش را نگرانی دایمی ریخته بود. 

جادوگر سوم گفت: "برای دنیای آدم‌ها مرگ زودرس، حتی اگر همراه همه‌ی عزیزان باشد، نفرین نیست. رهایی‌ست. او آنقدر ناامید نیست که خودش را بکشد. پس زنده می‌‌ماند و هر روز برایش دوزخی جانفرساست، 

کسی که نفرین شده باشد دیگر هرگز نتواند به کسی اعتماد کند. 

(بهمن۹۵)


/ 0 نظر / 31 بازدید