کلنجار با فنر

چقدر تشنه‌ی نوشتنم و ذهنم خالی‌ست.

انگار استودیوی مجهز فیلمسازی، بدون فیلم‌نامه.

انگار آینه‌ای رو به خالیِ بی‌انتهای فضا.

ذهنم خالی‌ست.

اما چیزی میان سینه‌ام فشار می‌آورد تا سرریز کند.

چیزی که نمی‌شناسمش.

شاید فنری درون دلم فشرده است.

شاید فنری‌ که خودم فشرده‌ام.

هر بار که کاری و فکری به ذهنم رسیده و انجام نداده کنار گذاشته‌ام، هر بار فنری در دلم فشرده‌تر شده، که حالا در آستانه‌ی در رفتن است.

/ 0 نظر / 31 بازدید