ستاره صبح

پس کجا بودی ای ستاره صبح؟                  وقت جولان گرگ­های سیاه

چنگ و دندان کشیدن­های پلنگ                  رو به قرص سپید و ساکت ماه

پس کجا بودی ای ستاره صبح؟                  چشم فانوس­هایمان چو شکست

آسمان را گرفت ابر بزرگ                           تیرگی بر فراز قریه نشست

کوچه پر بود از توهم و ترس                       پنجره قاب تیره­ی شب بود

بانگ سگ­های ترس­خورده بلند                  خانه مغلوب ناله و تب بود

جامه­ی سرد و تیره­اش را شب                    بر تن مردمان قریه کشید

هرکسی خویش را تک و تنها                      در میان سپاه دشمن دید

بی­خبر از برادری­هاشان                             اهل ده تیغ بر کمر بستند

باز دیدیم در سیاهی و ترس                       جهل و شمشیر و مرگ همدستند

پس کجا بودی ای ستاره صبح؟                    تیغ سرما به استخوان که رسید

قصه­ها داشت شب به بالینش                     پشت کوه از هراسشان لرزید

تیغ بران میان تاریکی                                 دوستی، دشمنی، نمی­داند

اینچنین است کز هزار هزار                           ایستاده کسی نمی­ماند

از سپاهی شکست خورده ز خویش              تل سربازها به جا مانده

گرگ­ها شادمانه می­رقصند                           برسر آنچه از غذا مانده

نیمه­جان، بین همقطارانم                            غرق خون، ناامید و سرگردان

دیدمت نقطه­ی سپید عزیز                            در دل تیرگی بی­پایان

شرمگین، خسته، زخم خورده، خموش           آب را هم سراب می بینم

آمدی آخر ای نوید طلوع                               یا تو را باز خواب می بینم؟ 

/ 6 نظر / 23 بازدید
آرش

سلام ابومجد عزيزم. نمي دونم ترجيح مي دي بگم بهنام يا ابومجد، ولي براي من دوست عزيزي هستي و هيچ وقت فراموشت نمي كنم. جالبش اينجاست كه بعد از 2 سال وقتي به روز كردم اولين وبلاگي كه بهش سر زدم وبلاگ تو بود، ديدم هنوز هستي و خيلي خوشحال شدم، شعر رو هم خوندم، تبريك مي گم واقعا، شعر قشنگيه. مي خواستم نظر بذارم برات، نمي دونم چرا اينكارو نكردم! امروز بعد چند روز اومدم و ديدم مثه اينكه واقعا دل به دل راه داره و بعد دو سال اولين نظر رو خودت برام نوشتي. ياد قديما بخير، مخصوصا براي آدمي مثه من كه هميشه تو گذشته ش زندگي مي كنه خاطرات گذشتته خيلي شيرينه. حرف زياده... لطف تو هميشه شامل حال من بوده، خيلي خوشحالم كه هنوز هم غزل هام رو دوست داري. راستي! اين رو هم اضافه كنم كه از شعر بي ادعات خوشم اومد، من كلا از شعر روايي خوشم مياد، و مخصوصا اين وزن كه خوراكمه! :D تصاوير زيبايي داشت و خوب قصه رو جمع و جور كرده بود، شاعرانگي توش به چشم مي خورد و اليته مي شد كوتاهتر هم باشه. فقط اين نيم مصرع مشكل وزني داره، اگه درستش كني حرف نداره: خط و نشان کشیدنهای پلنگ بازم ميام و بازم باهات حرف دارم، قعلا برم كه بدجوري خسته م. مخلص.

حمید

خیلی زیبا بود جدا لذت بردم فقط اگه دو بیت ،دو بیت یه مقدار فاصله میدادی بهتر بود دو بیت اخر و بسیار دوست میداشتم

آرش

سلام بهنام جان. اميدوارم خوب باشي دوست عزيزم. چند بار اومدم برات كامنت بذارم ولي هر دفه يه چيزي شد و نتونستم! مي خواستم بگم خيلي خوبه با اينكه عروض نخوندي مي توني وزن شعر رو در تمامي مصاريع به غير از يه مصرع درست رعايت كني، اما خيلي بهتره اگه به شعر جدي نگاه مي كني عروض رو بخوني و ياد بگيري. با استعدادي كه داري پيشنهاد مي كنم حتما جدي به شعر نگاه كني :) باور كن خيلي ساده س، شايد اسمش يه كمي دهن پر كن باشه ولي عروض رو خيلي ساده و سريع مي شه ياد گرفت. مخصوصا اگه با وزن آشنا باشي كه مثه اينكه هستي. يه كتاب عروض بگير و شروع كن، هر جا هم كه مشكل داشتي خودم در خدمتمم. البته اگه دوست داشتي عروض رو ياد يگيري :) وزن شعرت هست : فاعلاتن مفاعلن فعلن. خفيف مسدس مخبون (اگه اشتباه نكنم!) اسامي عربي اين بحور عروضي اصلا مهم نيست! فقط مهم اينه كه بدوني چند تا هجا تو هر مصرع هست و چندتاش كوتاهند و چندتاش بلند.

آرش

مهمترين نكته تو عروض اينه كه اون چيزي كه مي خوني ملاكه و نه اون چيزي كه مي نويسي. هجا بندي هم خيلي ساده س، مثه بخش بندي كه اول دبستان ياد گرفتيم. فقط هجاهاي بلند و كوتاه (و كشيده) به چند شكل ساخته مي شن كه اونها رو هم خيلي سريع مي شه ياد گرفت. اگه به جاي هر هجاي بلند (بلند) بذاريم و به جاي هر هجاي كوتاه (كوتاه) وزن هر مصرع اينجوريه: (بلند) (كوتاه) (بلند) (بلند) (كوتاه) (بلند) (كوتاه) (بلند) (بلند) (بلند) البته در اين وزن خاص هجاي اول مي تونه كوتاه هم باشه. اين رو هم بگم كه معمولا به جاي هجاي بلند از - و براي هجاي كوتاه از U استفاده مي كنن، ولي نمي دونم چرا وقتي اينجا مي خوام بنويسيم به هم مي ريزه! معمولا چهار تا چهار تا هجاها رو از هم جدا مي كنن و به هركدوم مي گن يك بحر و بر اساس اينكه اين بحور از چه هجاهايي تشكيل شده باشن واسه هر كدوم معادلي مي سازن، مثلا تو همين وزن اينجوري مي شه: (بلند) (كوتاه) (بلند) (بلند) | (كوتاه) (بلند) (كوتاه) (بلند) | (بلند) (بلند) فا عِ لا تن | مَ فا عِ لُن | فَع لُن . يا فاعِلاتُن | مَفاعِلُن | فَعلُن

آرش

اگه به همين شعر خودت دقت كني مي بيني كه تو همه مصاريعت اين روابط رو رعايت كردي به غير از همون يه مصرع. اميدوارم تونسته باشم كمكي كنم و اون يكي رو هم درستش كني. حتما. منم هميشه از هم صحبتي با آدمايي كه اهل فكر هستن و آروم و پيوسته كارشون رو انجام مي دن و تاثيرات مخرب از دور و برشون نمي گيرن خوشم مياد. منم اميدوارم بيشتر بتونيم با هم صحبت كنيم. فعلا

آرش

سلام بهنام جان، خوبي؟ نيستي دوستم! الان اومدم دوباره كامنتي رو كه برات گذاشته بودم خوندم، دوتا ايراد داشتم، يكي تايپي و يكي هم عجله اي! نوشتم: هر جا هم مشكل داشتي در «خدمتمم»! خب معلومه صحيحش چيه! :D يه جاي ديگه هم نوشتم كه به اينا مي گم در اصطلاح عروضي مي گن بحر، كه بايد تصحيحش كنم. به هر كدوم از اينا مي گن ركن و ار تركيب چند ركن بحر به وجود مياد. مثلا «فاعلاتن مفاعلن فعلن» كه يه بحر عروضيه خودش تشكيل شده از اركان عروضيِ فاعلاتن و مفاعلن و فعلن. سريع نوشته بودم و حواسم به اسمها نبود. هرد چند كه زياد مهم نيستن ولي اگر بخواي عروض رو ياد بگيري بهتره از همون اول صحيح يادبگيري. فعلا